سفرنامه اردیبهشت 91
ما هم از فرصت ٢ روز تعطیلی ٦/٢/٩١ استفاده کردیم و به کوه و دشت زدیم . جای همگی خالی . طبیعت در هر نقطه ای ویژگی های خاصی داشت . در این مسافرت کوتاه آیلایی هم دخمل خیلی خوبی بود فقط گاهی یادش می رفت که باید رو صندلی مخصوصش بشینه .

اینجا گردنه حیرانه که طبیعت فوق العاده با هوای بسیار مطبوع و خنکی داشت . آیلا به محض پیاده شدن و با دیدن اون منظره زیبا با عجله شروع به راه رفتن به طرف گلها کرد .

کمی هوا بادی بود و به همین خاطر دو تا کلاه سر آیلا گذاشتیم . از دماغشم معلومه که هوا کمی سرده


آیلا می خواد از زیر دست بابایی فرار کنه

در مسیر رشت خانمی برای اولین بار یک گاو واقعی رو از نزدیک می بینه . هوا هم گرم شده و نازدونه با لباس رکابی از پنجره ماشین آویزون شده

آیلایی اولین بستنی عمرش رو در لیسار نوش جان کرد. البته اولش سریع با زبونش پس زد ولی کم کم که مزه اش رو فهمید با اشتهای کامل خورد .
لب و لوچه رو نگاه

آیلایی برای اولین بار دریا رو می دید
اینجا هم ساحل گیسوم هست که آیلا با دیدن اسبها هیجان زده شده بود و دائم می گفت آت ( اسب) تازه یاد گرفته بود و می گفت دلیا ( دریا) و قای( قایق).


این هم جنگل بسیار زیبای گیسوم . چه با حال پاهاشو جمع کرده و با دستهاش نگه داشته

از شدت گرسنگی به نون خالی و دوغ حمله برده بود . ای جانم

نوش جونت مامانی

اینجا هم ساحل بسیار زیبای قرق هست . آیلا کلا با احتیاط در کنار دریا راه می رفت وقتی خواستیم کمی دستش را به آب بزنیم چنان گریه ای کرد که از گریه واکسن زدن بدتر بود . ای بابا نترس خوبه تو آب نینداختیمت. کوچولو

این دخملی ما هم بزرگ شده و خودش صاحب عینک آفتابی شده اما هنوز دست از پستونک خوردنش برنداشته .

محوطه محل اقامت در اردبیل .خانمی داری کیک می خوری یا داری اونو بررسی می کنی


سفرنامه اردیبهشت 91
